جمعه 29 آذر
قاف
اتاق یعنی جهان تو را تبعید کرده است
یعنی پرنده ها تو را از ارث محروم کرده اند
یعنی کسی نیست
تا به مهمانی پیاده روها بروید
اتاق یعنی شناسنامه ای فراموش
در حافظه ی متروک جیبی بارانی
اتاق یعنی
"خیر اشتباه گرفته اید ! دو رقم آخر را جابجا کنید !"
"خیر زنگ بالایی را بزنید !"
"خیر من گل سفارش نداده بودم !"
اتاق یعنی
"ببخشید کد اشتراکم را فراموش کرده ام !"
"لطفا امروز هم برای نهار مرغ بفرستید !"
سی روز ، سی مرغ
و پوستر کوه قاف از یک مجله تبلیغاتی
که ـ تصادفا ـ بسیار شبیه کوه فوجی یاما است
اتاق یعنی قاف
یعنی یک قافیه همیشه تکراری
و سکوتی که میگوید :
" هی نوبت توست ! باید قاف بدهی !"
و تو که سال هاست قاف میدهی و باز هم
قافیه را باختی
اتاق یعنی بگذار خیالت پرواز کند !
هنوز دو متر و نیم تا سقف جا داری
اتاق یعنی
"لطفا پیش از وارد شدن در بزنید"
که عریانی روحم تاب هرم نگاه کسی را ندارد
اتاق یعنی کسی نیست
یعنی تو که میدانی تنهایم
خودت در رد باز کن !
ـــــــــــــــــــــ
مهدی تدینی
بیست و سه فروردین هشتاد و هفت
__________________________________________________________________________
شعر های من کجاست ؟
در حضور دست های تو ؟
در گردش چشم های تو ؟
در طنین قدم های تو ؟
مثل گردبادی
که از نفس های شهر دور افتاده باشد
در این بیابان
دور خود میچرخم و
از تو دور میشوم
گاهی وقت ها
جاده برای رسیدن نیست
حادثه ای است
که مسافر تورا
در خودش محو میکند
و شعر
بوی تعفنی است
که باد از پیراهن تو می آورد
گاهی وقت ها باد برای نوازش گیسوان تو نیست
همه چیز جهان تاریک است
دست ها
چشم ها
قدم ها
همه چیز تو تاریک است
و سراسیمه از کنارت میگذرم
گاهی وقت ها
خداحافظی
بهترین لبخند است
و بیگانگی
بهترین سلام
سلام
سلام ...
ــــــــــــــــــــــــــــــ
مجتبی گلستانی
پانزده مهر هشتاد و هفت
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اول
یک دقیقه سکوت
برای واژه هایی که خود را کشتند
تا جایی برای واگویه هایم با تو پیدا کنند
و بعد
داشتم میگفتم
راستی
می دا...
روزا... َد
هر...
....داشته باشد
...وز
.... است .
ـــــــــــــــ
...اعرابی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مینویسم صورتی
تو بخوان یاسی
ذهنم خاکستریست...
دستم درد میکند
تو فریاد بزن
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
مهدخت محمودآبادی
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
هذیان گویی یک پیتزای گرد
نگران جای کوچک خود نباشید
دایره قرار نیست به پایان برسد
اتوبوس را دست خالی ترک خواهید کرد
گردشگری را رها کنید
هیچ کتابی فراتر از جهان ورق نمیخورد
انگار چیزی هرگز نوشته نشده
چرا خفه نمی شوید ؟؟؟
شما را به چند سکانس از ۸ میلی متر پیتزا دعوت میکنم
بدون خمیر فانتزی فقر
با نکات خانه داری در جهت محکومیت تمام مظاهر تروریسم
ضمنا
حتما سس تند بخورید تا درد نکشید
ـــــــــــــــــــــــ
تارا حمسی
